روشنفکری ناآشنا

از آن زمانی که عادتهای جدید غریبه بین مردم

 

 رایج شد پیمان جدیدی بسته شد و ما اخلاق

 

 جدیدی پیدا کردیم.اخلاقی که به تناسب خودش

 

صورت زندگی ما را هم تغییر داد.

 

ولی چون این ماجرا در کشور ما اصالت نداشت

 

 و مصنوعی و تقلیدی بود و بدون فکر و ذکر و

 

 حساب و کتاب وارد می شد ما را به تدریج

 

میان زمین و آسمان معلق ساخت.

 

سابقه اش هم به زمانی برمی گردد که این ملت

 

و در واقع پدران من و شما دچار بیماری جدیدی

 

 شدند که بینشان سابقه نداشت.من اسم این

 

 بیماری را "بیماری روشنفکری"می گذارم.

 

 

 حتماً تعجب می کنی و می پرسی که مگر

 

 روشنفکر بودن و فکر روشن داشتن بد است

 

 که من آن را بیماری می نامم؟ و یا اینکه مگر

 

قبل از آن پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های

 

 ما تاریک فکر بودند و اینکه اگر از تاریک فکری

 

بیرون آمده باشند خودش نمی تواند بیماری باشد!

 حق با توست شاید به خاطر همین به

 

 خاطر همین گمان بوده که این کلمه بین مردم

 

 زیبا جلوه کرده و به عنوان لقب یا صفتی مثبت

 

 و پسندیده رایج شده است.

 

  مردم عموماً بدون توجه به سه بعد این

 

کلمه یعنی:مفاهیم روشنفکری.سابقه تاریخی و

 

 زادگاه آن این اصطلاح را به کار می برند و

 

 مفهوم پسندیده ای از آن برداشت می

 

کنند.البته تقصیری هم ندارند

 

 چون این خودش از نشانه های آشفتگی است

 

اما آشفتگی از نوع زبان  "انتلکتوئل"اصطلاحی

 

بود که نویسندگان ایرانی آن را با معادل

 

"روشنفکر" وارد زبان فارسی کردند.خود کلمه

 

 

انتلکتوئل برگرفته از واژه "انتلکت"به معنای

 

 خرد است.بنابراین این کلمه سابقه به جایی

 

خارج از ایران دارد سابقه اش هم بر می گردد

 

به اروپای قرن 18.

 

  در آن عصر برخی از فیلسوفان همه تلاش

 و کوشش

 

خود را صرف آن می کردند تا دیدگاهی صرفاً

 

 مادی و این جهانی برای انسان ترسیم کنند

 

و این بینشی بود در مقابل و رو در رو با نگاه

 

 و بینش دینی.این موضوع هم بر می گشت

 

 به مخالفت ها و کشمکش هایی که این فیلسوفان

 

 با کلیسا و اهل دین پیدا کرده بودند.

 

 

  روشنفکری قرن 18یک بینش کاملاً جهانی

 

 است کهدر دوره رنسانس در هنر.سیاست و

 

علوم طبیعی شکل گرفت و آغازش هم ا ز

 

 انگستان بود که به فرانسه و سپس آلمان

 

راه پیدا کرد.

 

 این کشورها سعی داشت با پشت کردن به

 

 دین کلیسا و مذهب موضوع دیگری را جایگزین

 

 اندیشه دینی کند.

 

  اگر دوباره به معنی کلمه انتلکت که به معنی خرد

 

 است بر گردی  می بینی که روشنفکر یا همان

 

 انتلکتوئل کسی است که خرد انسانی را جانشین

 

وحی و اندیشه دینی کرده است.

 

 واژه روشن هم همیشه انسان را به واژه

 

تاریک می اندازد .از همین جا می توانی

 

 بفهمی که چرا کلمه روشنفکر ساخته شد.

 

 

 اما علت اینکه چرا فلاسفه روشنگر قرن 18

 

 

طرفدارن دین را تاریکفکر می خوانند را باید

 

 از نوع نگاهی که پیروان دین به عالم دارند فهمید.

 

مومنان کتاب آسمانی عالم و همه آنچه را که

 

در هست مخلوق خدای نا دیدنی می دانند

 

و معتقدند که همه عالم فقط در این جهان قابل 

 

لمس خلاصه نمی شود بلکه عالم

 

وسیع دیگری به نام عالم غیب و غیرمادی وجد

 

 دارد که روح همه انسان ها به آن تعلق دارد.

 

 

 این عالم غیبی همان باطن و لایه پنهان جهان

 

است که با چشم سر دیده نمی شود پس

 

 جهان مادی و خاکی سنگها گیاهان و جانوران 

 

و...آشکار و ظاهر است پس عالم غیر

 

مادی یا عالم غیبی پنهان است.از این جا معنی

 

 کلمه روشنفکر به خوبی معلوم می شود.

 

 

در واقع روشنفکر تنها به لایه روشن

 

شفاف و ظاهر هستی اعتقاد دارد و هر آنچه که

 

 پنهان و غیبی بوده و با حواس او قابل درک

 

 و تجربه نباشد رد می کند و نمی پذیرد.

 

 

اسماعیل شفیعی سروستانی

 

 

(برای روشن فکری توجیهات بیشتر و مفصل تری

 

 

 آمده بود که من صبر می کنم اگر تقاضایی

 

برای ادامه متن شد حتما ادامه رو توی

 پست بعدی می نویسم)

بازگشت منشور کوروش به ایران پس از 130 سال

به مناسبت این خبر خوش :

      

منشور کوروش


منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر،

شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه

چهار گوشه جهان.پسر کمبوجیه،

شاه بزرگ، شاه انشان ، نوه کوروش،

شاه بزرگ ... نبیره چیش پیش،

شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که

همیشه شاه بوده اند و فراماروایی اش را

« ِ‌بل » و « نبو » گرامی می دارند

 و [ از طیب خاطر] با دل خوش پادشاهی

او را خواهانند .

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم،

همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند.

 در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت

 شهریاری نشستم . مردوک خدای

 بزرگ دل های مردم بابل را به

 سوی من گردانید... زیرا من او را ارجمند و

 گرامی داشتم . او بر من ، کوروش

 که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم 

 و همچنین بر کَس و کار [ ایل و تبار] و

 همه سپاهیان من ، برکت و مهربانی

ارزانی داشت .

ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی

 مقام بلندش را ستودیم . به فرمان

 « مردوک » ، همه شاهان بر اورنگ

پادشاهی نشسته اند. همه پادشاهان از

 دریای بالا تا دریای پایین

[مدیترانه تا خلیج فارس ؟] همه مردم

سرزمین های دوردست ،

 از چهارگوشه جهان ،

 همه پادشاهان « آموری » و

 همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل

 روی پاهایم افتادند [ پاهایم را بوسیدند] .

 از ...  تا آشور و شوش .

من شهرهای « آگاده » ، اشنونا ، زمبان

، متورنو ، دیر ، سرزمین گوتیان و

 همچنین شهرهای آنسوی دجله که ویران شده بود

 از نو ساختم . فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی

 را که بسته شده بود بگشایند. همه خدایان این

نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم.

 همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده

بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و

 خانه های ویران آنان را آباد کردم.

همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که

 « نبونید » بدون هراس از خدای بزرگ

به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک «خدای

 بزرگ» و به شادی و خرمی به

 نیایشگاه های خودشان بازگرداندم.

 باشد که دل ها شاد گردد ...

بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای

 نخستین شان بازگرداندم ...

[ قبل از « بل » و « نبو »]

هر روز در پیشگاه خدای بزرگ

برایم خواستار زندگی بلند باشند ،

 چه بسا سخنان پُر برکت و

 نیکخواهانه برایم بیابند و به خدای من

« مردوک » بگویند: کوروش شاه ،

 پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش

 کمبوجیه [ نیز] ...

اینک که به یاری «مزدا» تاج سلطنت

 ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه

 جهان را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که

 تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت

 را به من می دهد دین و آیین و رسوم ملت هایی

 را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد

 و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من

 دین و آیین و رسوم ملت هایی که من پادشاه

 آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر

 قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.

من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام

تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت

 را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر

 هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی

آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند

یا نکند و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند

 من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ

 نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران

هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند

 و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق

 وی را از ظالم خواهم گرفت و به او

 خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت

 مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور

 یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن

و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید

 و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت

 که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد

و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است

 که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر

 نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر

 اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و

 هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و

 مال خود را به هر نحو که مایل است به

مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه

به حقوق دیگران نزند. هیچ کس را نباید

 به مناسبت تقصیری که یکی از

خویشاوندانش کرده است مجازات کرد .

من برده داری را برانداختم. به بدبختی های

آنان پایان بخشیدم. من تا روزی که به

 یاری مزدا زنده هستم و سلطنت

می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان

 را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و

 حکام و زیر دستان من مکلف هستند

 که در حوزه حکومت و ماموریت خود

 مانع از فروش و خرید مردان و زنان

 بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی

 باید به کلی از جهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی

 که نسبت به ملت های ایران و بابل و

 ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق

گرداند.