چیرگى بر خود
شما فرزانه ترينان چه مى ناميد
آنچه شما را مايه جوشش و كوشش است؟
خواست حقيقت؟؟
اما من خواست شما را چنين مى نامم:
خواست انديشيدنى كردن آنچه هست.
او مى بايد در برابر شما تسليم شود
و سر فرود آورد.
زيرا اراده شما چنين مى خواهد.
اين است خواست شما سراسر.
خواست شما فرزانه ترينتان
كه همانا خواست قدرت است
و نيز جز اين نيست
آنگاه كه از نيك و بد سخن مى گوييد
و از ارزش گذاريها.
شما خواهان آنيد تا چنان جهانى بيافرينيد
كه در برابرش عاشقانه زانو توانيد زد:
اين است واپسين اميد و سرمستى شما.
نادان همانا مردم٬
رودى را مانند زورقى بر آن شناور؛
و در آن زورق ارزش گذاريها
با وقار و روى پوشيده نشسته اند.
شما خواست و ارزشهاى خود را
بر رود شدن نشانده ايد؛
و آنچه مردم به نام نيك و بد به آن باور دارند
خواست قدرتى كهن را بر من آشكار ميكند.
اين شما بوديد
شما فرزانه ترينتان
كه چنين ميهمانانى را در اين زورق نشانديد
و ايشان را نامهاى پر شكوه و پر غرور داديد.
شما و اراده فرمانرواى شما.
اكنون رود زورق تان را فرا مى برد.
چه باک كه موج مخالف مى خيزد
و خشمگين بر سينه آن مى كوبد.
آنچه شما فرزانه ترينان را خطر است
و غايت نيك و بد٬ نه رود.
كه همان خواست است
خواست قدرت
خواست زاينده و رام نشدنى زندگى.
از کتاب چنین گفت زرتشت...
اثر فردریش نیچه