چیرگى بر خود

شما فرزانه ترينان چه مى ناميد

آنچه شما را مايه جوشش و كوشش است؟

خواست حقيقت؟؟

اما من خواست شما را چنين مى نامم:

خواست انديشيدنى كردن آنچه هست.

او مى بايد در برابر شما تسليم شود

و سر فرود آورد.

زيرا اراده شما چنين مى خواهد.

اين است خواست شما سراسر.

خواست شما فرزانه ترينتان

كه همانا خواست قدرت است

و نيز جز اين نيست

آنگاه كه از نيك و بد سخن مى گوييد

و از ارزش گذاريها.

شما خواهان آنيد تا چنان جهانى بيافرينيد

كه در برابرش عاشقانه زانو توانيد زد:

اين است واپسين اميد و سرمستى شما.

نادان همانا مردم٬

رودى را مانند زورقى بر آن شناور؛

و در آن زورق ارزش گذاريها

با وقار و روى پوشيده نشسته اند.

شما خواست و ارزشهاى خود را

بر رود شدن نشانده ايد؛

و آنچه مردم به نام نيك و بد به آن باور دارند

خواست قدرتى كهن را بر من آشكار ميكند.

اين شما بوديد

شما فرزانه ترينتان

كه چنين ميهمانانى را در اين زورق نشانديد

و ايشان را نامهاى پر شكوه و پر غرور داديد.

شما و اراده فرمانرواى شما.

اكنون رود زورق تان را فرا مى برد.

چه باک كه موج مخالف مى خيزد

و خشمگين بر سينه آن مى كوبد.

آنچه شما فرزانه ترينان را خطر است

و غايت نيك و بد٬ نه رود.

كه همان خواست است

خواست قدرت

خواست زاينده و رام نشدنى زندگى.

 

 

 

از کتاب چنین گفت زرتشت...

اثر فردریش نیچه

راز !

            

این ادبیات ، کالای مهمی است . رمان جنایی ،

داروی مخدری است که تناسب های زندگی را

بر هم می زند و به این ترتیب دنیای خواننده را

مختل می کند . موضوع همه ی رمان های جنایی،

کشف راز است ؛ کشف رازی که در پس حوادث

خارق العاده پنهان است ؛ ولی در زندگی ، وضع

درست خلاف این است . راز ، خود را در پشت

صحنه مخفی نکرده است . عریان و عیان جلو

چشمهایتان ایستاده است . از بدیهی ترین

چیزهاست . این است که چشممان را نمی گیرد .

 

بزرگترین رمان های جنایی ممکن ، همین وقایع

بدیهی روزمره اند . در هر ثانیه ، بی توجه از کنار

هزارها جسد و جنایت می گذریم . این ، مسیر

عادی زندگی ماست . تازه اگر به رغم عادت ، 

چیزی چشممان را بگیرد ، داروی مسکن دست

اولی در اختیار داریم : رمان جنایی . رمان

جنایی،رازهای وجود را به صورت پدیده های

 قابل مجازات جلوه می دهد .

 

کافکا - از کتاب "گذرنامه ی روح من " نویسنده : نقی سلیمانی . 

چه خواهد بودن

آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن

یا حریفی نشود رام چه خواهد بودن

                  ****

حاصل کشمکش زندگی ای دل نامیست

گر نماند ز من این نام چه خواهد بودن

                 ****

آفتابی بود این عمر ولی بر لب بام

آفتابی به لب بام چه خواهد بودن

                ****

مرغ اگر همت آن داشت که از دانه گذشت

گو همه پیچ و خم دام چه خواهد بودن

               ****

صبح اگر طالع وقت است غنیمت بشمار

کس نخوانده است که تا شام چه خواهد بودن

               ****

چند کوشی که به فرمان تو باشد ایام

نه تو باشی و نه ایام چه خواهد بودن

               ****

گر دلی داری و پابند تعلق خواهی

خوشتر از زلف دلارام چه خواهد بودن

              ****

شرط موزونی اخلاق بود شاهد را

ورنه موزونی اندام چه خواهد بودن

               ****

پیر ما گفت و چه خوش گفت که از خلق مدار

چشم انعام که انعام چه خواهد بودن

              ****

شهریاریم و گدای در آن خواجه که گفت

"خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن"

 

 

شعر از محمد حسین شهریار

ترانه ی بزرگ ترین آرزو

               

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

همچون گلوگاه پرنده ای

هیچ کجا دیوار فروریخته ای بر جای نمی ماند

 

سالیان بسیار نمی بایست

دریافتن را

که هر ویرانی نشانی از غیاب انسانی است

که حضور انسان آبادانی ست.

 

همچون زخمی

همه عمر

خونابه چکنده

همچون زخمی

همه عمر

به دردی خشک تپنده

به نعره ای

چشم برجهان گشوده

به نفرتی

از خود شونده-

 

غیاب بزرگ چنین بود

سرگذشت ویرانه چنین بود

 

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

کوچک تر حتا

از گلوگاه یکی پرنده !

 

"احمد شاملو"

از مجموعه ی دشنه در دیس