پیوند:معنای آزادى

مفاهيم آزادى و مسؤوليت

هر دو با تسلط بر زندگى خود فرد ارتباط دارند.

داشتن آزادى به اين معناست

كه افراد آن چه را مى انديشند

و انجام ميدهند كنترل ميكنند.

اينكه افراد خود٬

مسؤول آنچه انجام ميدهند هستند.

يعنى داراى كنترل هستند.

منظور از كنترل چيست؟

كنترل زندگى خود بدين معناست

كه فرد مى فهمد چه انتخابهايى ميكند.

 آزادى انتخابها و پيامدهاى آنرا درك ميكند

و در موقعيتى است كه فعالانه و آزادانه

آنها را انتخاب ميكند.

آزاد بودن بنابراين به معناى

شناختن انتخاب٬

 انتخاب كردن٬

و سرانجام كنترل جهت گيرى خود بر انتخاب است.

آزادانه عمل كردن به اين معناست

كه افراد افكار و

اعمال خودشان را كنترل ميكنند.

مسؤول عمل بودن به اين معناست كه آنها آزادند.

بر عهده گرفتن مسؤوليت اعمال خودشان

به اين معناست

كه آنها از اين واقعيت آگاهند كه آزادند

و اين واقعيت را مى پذيرند.

افراد بايد مسؤولانه عمل كنند

يعنى بايد آزاد باشند

اما تا آنجا كه حقوق ديگران را پايمال نكنند.

 

 

برگرفته از کتاب

ده پرسش از دیدگاه جامعه شناسی

اثر جوئل شارون

 

نکته:

با توجه به انواع مختلف آزادی و معانی گسترده

آن به نظر می آید آزادی مذکور با آزادی ای که در

متون قبلی استفاده شد هم معنی باشد.

 

 

ادامه دارد.....

حریم خصوصى-قسمت دوم-

دكتر محمد راسخ

استاد حقوق عمومى و فلسفه حقوق ميگويد:

"مبناى حريم خصوصى در حقيقت

همان مبنايى است كه حقوق بشر را

بر آن استوار ميكنيم و

آن ارزش غايى انسان است.

انسان موجودى است ذاتا ارزشمند.

انسان را نمى توان ابزار قرار داد.

جوامعى كه در فرهنگ آنها

انسان موجود ذاتا ارزشمندى نيست

بعيد است كه در آينده نزديك

به مرحله اى برسند كه در آنها

به حريم خصوصى احترام گذاشته شود."

پس از جنگ جهانى دوم حرمت و حيثيت انسانها

و رعايت احترام به آن مورد تاكيد قرار گرفته

و بر لزوم رعايت

حرمت انسانها پافشارى شده است.

اتحاديه اروپا هم مصوباتى در اين زمينه دارد

كه از ميان آنها ميتوان

به مصوبه نود و پنجم شوراى اين اتحاديه

مبنى بر حمايت از فرد در ارتباط با

كاربرد داده هاى شخصى اشاره كرد.

اين مصوبه ضمن تاكيد بر حرمت انسان

و تكليف دول عضو به رعايت آن

در ماده يك مقرر كرده:

"دول عضو بايد از حقوق بنيادين

و آزاديهاى افراد بالاخص حق حريم خصوصى

در ارتباط با داده هاى شخصى حمايت كنند."

در دولت سيد محمد خاتمى

گروهى از كارشناسان حقوقى دور هم جمع شدند

و

 لايحه حمايت از حريم خصوصى را ارائه دادند.

لايحه اى كه بعنوان آخرين لايحه دولت خاتمى

به مجلس هفتم ارائه شد اما دولت نهم آنرا

از مجلس بازپس گرفت.

در همان زمان حميدرضا ترقى

رئيس دفتر سياسى حزب مؤتلفه اسلامى

در گفت و گو با خبرگزارى ايلنا اعلام كرده بود:

"لايحه حريم خصوصى بعد اسلاميت نظام را

تهديد ميكرد.دولت نهم با اصلاحات و تطبيق آن با

معيارهاى ارزشى در آينده نزديك

آنرا به مجلس ارائه خواهد كرد."

 

 

ادامه دارد

 برگرفته از مقاله روزنامه شرق

نمایشگاه معنویت

 

                 

معمولا اهل منبر وقتی که می خواهند قضیه ی

کربلا را بزرگ کنند جنبه ی فاجعه بودن و ظلم

و ستم را بزرگ می کنند در جستجوی پیدا کردن 

و جعل کردن فاجعه هایی هستند با بیان های 

مختلف و تشبیهات و مجسم ساختن ها جنبه ی

فاجعه بودن را تقویت می کنند و حال آنک ما 

باید از خود بپرسیم : بزرگی حادثه ی کربلا

از چه نظر است ؟ آیا از نظر فجیع بودن است ؟ 

قطعا این فاجعه . فاجعه ی کم نظیری است ولی

فاجعه ی عظیم و شاید عظیم تر از این در دنیا 

زیاد بوده . 

خود فاجعه ی مدینه کمتر از فاجعه ی کربلا نبوده

عظمت مطلب از لحاظ سیدالشهداء و یاران آن 

حضرت است نه از لحاظ ابن زیاد و ابن سعد و

اتباع و اشیاء آنها  . عظمت سعادت است و نه

عظمت شقاوت .

کربلا بیش از آن اندازه که که نمایشگاه شقاوت و

بدی و ظهور پلیدی بشر باشد نمایشگاه روحانیت

و معنویت و اخلاق عالی و انسانیت است ولی اهل

منبر کمتر به آن جنبه توجه دارند و به عبارت 

دیگر در این قضیه از آن جنبه باید نگاه کرد که

اباعبدالله و اباالفضل و زینب قهرمان داستانند نه

از آن جهت که شمر و سنان قهرمان داستانند .

 

با کمی تخلص از کتاب "حماسه ی حسینی " اثز شهیر مرتضی مطهری 

 

حریم خصوصى-قسمت اول-

برداشت اول-

شب از نيمه گذشته است.

روز پركارى در انتظار طبقه نهم است.

اما گويى طبقه دهمى ها خيال خوابيدن ندارند

و جنجالى به راه انداخته اند

كه آن سرش ناپيداست.

آقاى طبقه نهم به همسرش ميگويد:

"ديگر نميتوانم تحمل كنم.

اين شده كار هر شبشان.فردا ميروم دادگاه!"

 

برداشت دوم-

آقاى خواننده وارد سايت... كه ميشود

تيتر خبر را مى بيند كه با فونت درشت

به او چشمك ميزند:

"فيلم خواننده معروف در حال... ."

بايد كارى انجام دهد.

اين گونه كه روزنامه نگارنماها پيش ميروند

آينده اى براى او نمى ماند.

 

 

برداشت سوم-

آقاى آگاهى مقابل حميد نشسته است.

دروازه هاى آينده پشت سر آقاى آگاهى قرار دارد.

اگر حميد درست جواب دهد

آينده به او لبخند ميزند.

آگاهى ميپرسد:

"نماز مى خوانيد؟ چند بار در ماه

در نماز جماعت شركت ميكنيد؟

روز قدس ناهار چى خورديد؟"

و حميد مى انديشد:

"قيمت خريد آينده شان چيست؟؟"

 

 

 

برداشت چهارم-

ايست بازرسى سر خيابان

جلو آرش بيست و چهار ساله را ميگيرد.

ماشین را ميگردند.

از او و دخترى كه كنار او نشسته

نسبتشان را ميپرسند.

آرش به خانه برميگردد.

پدر كه وكيل است از اينكه آرش

به پليس اجازه داده

حريم خصوصى او را بشكنند سخت ناراحت است:

"پسر وكيل باشى و

ندانى ماشين حريم خصوصى توست؟؟"

 

 

ادامه اساسی دارد....

 

برگرفته از مقاله روزنامه شرق

به تاریخ بیست و چهار اردیبهشت ۸۶ 

جهان هولوگرافیک

 

" معجزات نه برخلاف طبیعت که برخلاف

 آنچه ما از طبیعت می دانیم روی می دهند ."
                                                                                            قدیس اوگوستین

 

... و از همه  حیاتی تر اینکه علم

می باید عینیت گرایی را جانشین دلباختگی

نسبت به خود کند –یعنی بهترین راه مطالعه ی

 طبیعت را فاصله گرفتن . تحلیل گرا و

 بدون تعصب عینیت گرا بودن بداند – و سعی

کند بیشتر در این حوزه ها مشارکت داشته باشد

 . اهمیت این تغییر دیدگاه را  بسیاری از

 پژوهشگران از جمله هارمن مورد

 تاکید قرار داده اند . و ما تایید لزوم

 آن را به کرات در این کتاب دیده ایم .

در جهانی که آگاهی یک فیزیک دان بر

واقعیت یک ذره ی زیر اتمی اثر می گذارد .

 رفتار و برخورد یک پزشک بر کاربرد دارویی

 تاثیر می بخشد . یت ذهن یک آزمایشگر

 بر نحوه ی عملکرد یک دستگاه موثر است .

 و عالم مثال می تواند  در واقعیت فیزیکی

 و جسمانی منتشر شود . دیگر نمی توان

بیش از این وانمود کرد که ما از آنچه مطالعه و

 بررسی می کنیم  جدا هستیم .

 در جهان هولوگرافیک و عینی-ذهنی جهانی

 که در آن همه چیز جزئی از یک تداوم

 یکپارچه است . عینیت گراییی صرف نمی تواند

 امکان پذیر باشد ... .

..

 

...ما باید همشه به اخطار "بوهم" گوش فرا

 دهیم که می گوید طبقه بندی های مفهومی ای

 که ما به کار می بریم تا جهان را نقطیع و

 تجزیه کنیم . کار خودمان است . اینها جایی در

 "آنجا" ندارند چون در "آنجا" فقط  تمامیت

 تقسیم ناپذیر در کار است . یعنی برهمن .

 و ما هرگاه که توانستیم از عرصه ی تحمیلی

  طبقه بندی های مفهومی فرابگذریم آن گاه باید

 همواره خود را آماده سازیم که به جلو حرکت کنیم

. از یک حالت روحی به حالت روحی دیگر  رویم .

 یا بگفته ی سری اوروبیندو از اشراقی به اشراقی

دیگر . چه قصد و نظر ما همان قدر که به ظاهر

 ساده به نظر می آید بی انتهاست .

 

با تازه داریم به گفته ی بومی های استرالیا

 می آموزیم که چگونه در جاودانگی

 دوام آوریم ... .

 

از کتاب "چهان هولوگرافیک" اثر مایکل تالبوت- ترجمه ی داریوش مهرجویی

علم و دین

در زمانهاى اخير جمعى از فيزيكدانان

و چندى هم از زيست شناسان معروف

حرفهايى زده اند حاكى از اينكه

گويا پيشرفتهاى اخير علم

ماديگرى كهن را باطل ساخته

و مجددا به تحكيم حقايق دينى ميل كرده است.

سخنان دانشمندان قاعدتا تا حدودى

عارى از قطعيت

و احتياط آميز بوده است

ليكن حكماى الهى در آنها دست برده

و تا جاييكه ميتوانسته اند به تفسير پرداخته اند.

در همان حال روزنامه ها هم

به نوبه خود گزارشهاى هيجان انگيزى

از قول اصحاب الهيات انتشار داده اند

و كار به جايى رسيده است

كه توده مردم خيال كرده اند

فيزيك عملا سراسر كتاب آفرينش را تاييد ميكند.

من شخصا فكر نميكنم

اخلاقى كه از علم جديد قابل استنتاج باشد

همان است كه عوام الناس بدان رهنمون شده اند.

اولا آنقدرها هم كه تصور ميشود

دانشمندان در اين زمينه سخن نگفته اند.

ثانيا همه آنچه ايشان

در حمايت از ايمانهاى مذهبى ادا میكنند

ناشى از برداشت احتياط آميز

و صلاحيت علمى آنان نيست

و فقط از اينروست

که آنها اتباع خوب

و حاميان فضيلت و مالكيت هستند.

با اينحال اينگونه ملاحظات

از سخن ما بيرون است

و ميخواهيم به آن چيزى بپردازيم

كه علم واقعا براى گفتن دارد.

 

 

از کتاب جهان بینی علمی

نوشته برتراند راسل

او قربانی محراب است ... .

              

مردی را یافتم که دختر و پسرش وارث

 پرچم سرخی بودند که در طول تاریخ

 در دستان ما بود و پیشوایان ما .

 این است که بعد از پنج هزار سال

از ترس آن معبدهایی که تو می شناسی و من .

 و از ترس آن بناهای عظیمی که

تو قربانیش شدی و من .

 و از ترس آن قدرت های هولناکی

که تو می دانی و من .

 به کنار این خانه ی گلین متروک و

 خاموش پناه آورده ام .

 یاران پیام آور از پیرامون خانه

 کنار رفته اند و تنهاست .

همسرش تن به مرگ داده است .

و خود در نخلستان های بنی نجار

 تمامی رنج ها و دردهای من و تو را .

 با خدایش می گوید .

 و من از ترس آن معابد هولناک و

 قصرهای هراس آور و آن گنجینه ها

 که همه با خون و رنج ما فراهم شد

 به این خانه پناه می آوریم و سر بر

 در این خانه ی متروک می گذاریم و

 غم قرن ها را زار می گریم .

 

برادر ! او و همه کسانی که به او

 وفادار ماندند از تبار و نژاد ما

رنجیده ها . بودند او برای اولین بار .

 زیبایی سخن را برای توجیه محرومیت ما و

 برخورداری قدرت ها . بلکه برای نجات و آگهی

 ماست به کار گرفت . او بهتر از

"دموستنس" سخن می گوید اما نه

برای احقاق حق خویش . او بهتر

 از "بوسوئه" خطیب سخن می گوید و

 اما نه در دربار لوثی بلکه پیشاپیش

 ستمدیدگان . بر سر قدرتمندان است

که فریاد می کشد . او شمشیرش را

نه برای دفاع از قدرت های بزرگ

بلکه بهتر از "اسپارتاکوس" و صمیمی تر

 از او برای نجات ما در همه صحنه هاست

 که از نیام بیرون پرانده است .

 

او بهتر از "سقراط" می اندیشد . اما نه

 برای اثبات فضائل اخلاقی اشرافیتی که

بردگان از آن محرومند . بلکه برای اثبات

 ارزش های انسانی یی که در ما بیشتر است.

 زیرا او وارث قارون ها و فرعون ها و موبدان

 نیست او خود . نه محراب دارد و نه مسجد .

 او قربانی محراب است .

او مظهر عدالت و مظهر تفکر است .

 اما نه در گوشه کتابخانه ها و مدرسه ها

 و آکادمیها . ونه در سلسله علمای تر و تمیز

 در طاقچه نشسته که از شدت تفکرات عمیق !

 از سرنوشت مردم و در رنج خلق و گرسنگی

 توده بی خبرند او . در همان حال که در

 اوج آسمان ها پرواز می کند . ناله کودک

 یتیمی تمام اندامش را مشتعل می کند ... .

 

از کتاب " آری چنین بود برادر " اثر دکتر شریعتی

زاویه ی دید ( وبلاگ دیگر من )

سلام
"زایه ی دید " به روز است ... .

"این همه شکوه و قدرت, هوش از سر آدم می برد خیلی وقت ها دلم می خواست که در آن زمان زندگی می کردم یا حداقل امروز هم "ایران" با همان شکوه و قدرت گذشته می ماند . دلم می خواست که اسلام هرگز وارد "ایران" نمی شد یا حداقل انقلاب ایران انجام نمی شد . پهلوی ها خوب داشتند آن شکوه گذشته را زنده می کردند  ... ."

ادامه ی مطلب در www.tinitn.blogfa.com

مبعوثین خدا

خدایان برای نجات ما ازذلت و بردگی

پیامبران منجی خویش را بسیج کرده بودند

 تا ایمان وپرستش را جانشین ستمگری و

 بردگی کنند .

اما برادر ! این مبعوثین خدا از خانه ی بعثتشان

فرود می آمدند و بی هیچ اعتنایی به ما و بی هیچ

نام و یادی از ما راهی قصر و کاخی می شدند .

"کنفسیوس" حکیم که آنهمه از جامعه و انسان

گفت وباور کردیم  و دیدیم که به وزارت

 "لو" رفت وندیم شاهزادگان شد .

و "بودا" که خود شاهزاده ی بزرگ "بنارس" بود

ازهمه ی ما برید و در درون خود برای رفتن به

"نیروانا" که نمی دانم کجاست ریاضت های بزرگ

و اندیشه های بزرگ آفرید .

و "زرتشت" در آذربایجان مبعوث شد و بی آنکه

 با ما تازیانه خوردگان و عزاداران  دخمه ها 

دخمه ای گور هزاران برده بوده سخنی بگوید  به

بلخ شتافت و در سلامت دربار گشتاسب از ما برید.

و "مانی" از نور گفت و به ظلمت تاخت  و

 روشنیرا در گوش ما زندانیان ظلمت ظلم

 زمزمه کرد گفتیم اینک اوست که نجاتمان

می خواند . اما گفتار روشنش را در کتابی

پیچید و به شاپور ساسانی هدیه کرد و در

 تاجگذاریش خطبه خواند و افتخارش همه

این شد که در رکاب شاپور سرندیب و هند و بلخ

را گشت . و بعد این چنینمان شکست و شکستمان 

را سرود که:" آنکه شکست می خورد از ذرات 

ظلم است و آنکه پیروز می شود از ذات نور"

و مگر نه این است که ما شکست خوردگان 

همیشه ی سرتاسر تاریخیم ؟؟؟

از کتاب " آری  چنین بود برادر! " از دکتر علی شریعتی 

آزادی و زنجیر

عرض كرديم

 معتقدات بشر بر يكى از دو پايه ميتواند باشد.

گاهى پايه اعتقاد بشر يك تفكر آزاد است.

انسان با يك عقل و فكر آزاد

از روى تامل و انديشه واقعى

عقيده اى را انتخاب ميكند.

ولى گاهى عقيده اى به بشر تحميل ميشود .

از هر راهى.

ولو تقليد آبا و اجداد.

و بعد انسان به آن عقيده خو ميگيرد

و آن عقيده بدون آنكه با قوه تفكر او

كوچكترين ارتباطى داشته باشد

در روح او مستقر ميگردد.

اولين خاصيت و اثر اينگونه عقايد اينست

كه جلوى تفكر آزاد انسان را ميگيرد

و بصورت زنجيرى

براى عقل و فكر انسان در مى آيد.

اينگونه عقايد عبارتست از

يك سلسله زنجيرهاى اعتيادى و عرفى و تقليدى

كه به دست و پاى فكر و روح انسان بسته ميشود

و همان طورى كه يك آدم به زنجير كشيده

و به غل بسته شده

خودش قادر نيست آن زنجير را

از دست و پا و گردن او باز كند

شخص ديگرى لازم است

تا با وسايلى كه در اختيار دارد

آن را از دست و پا و گردن او باز كند.

ملتهايى هم كه نه از روى تفكر

بلكه از روى يك نوع عادت يا تقليد و تلقين

عقايدى را پذيرفته اند

چون فكر آنها را به زنجير كشيده است

نيروى ديگرى لازم است

كه اين زنجيرها را پاره كند.

عرض نمى كنم كه يك زنجير ديگرى

به دست و پاى او بنهد

و يا عقيده مبتنى بر فكر و انديشه را

به او تحميل كند بلكه ميگويم كه

او را از اين زنجيرها آزاد كند

تا بتواند خودش آزادانه فكر كند

و عقيده اى را بر مبناى تفكر انتخاب كند.

اين از بزرگترين خدمتهايى است

كه يك فرد ميتواند به بشريت عرضه بدارد.

 

از کتاب پیرامون جمهوری اسلامی

نوشته مرتضی مطهری