عرض كرديم

 معتقدات بشر بر يكى از دو پايه ميتواند باشد.

گاهى پايه اعتقاد بشر يك تفكر آزاد است.

انسان با يك عقل و فكر آزاد

از روى تامل و انديشه واقعى

عقيده اى را انتخاب ميكند.

ولى گاهى عقيده اى به بشر تحميل ميشود .

از هر راهى.

ولو تقليد آبا و اجداد.

و بعد انسان به آن عقيده خو ميگيرد

و آن عقيده بدون آنكه با قوه تفكر او

كوچكترين ارتباطى داشته باشد

در روح او مستقر ميگردد.

اولين خاصيت و اثر اينگونه عقايد اينست

كه جلوى تفكر آزاد انسان را ميگيرد

و بصورت زنجيرى

براى عقل و فكر انسان در مى آيد.

اينگونه عقايد عبارتست از

يك سلسله زنجيرهاى اعتيادى و عرفى و تقليدى

كه به دست و پاى فكر و روح انسان بسته ميشود

و همان طورى كه يك آدم به زنجير كشيده

و به غل بسته شده

خودش قادر نيست آن زنجير را

از دست و پا و گردن او باز كند

شخص ديگرى لازم است

تا با وسايلى كه در اختيار دارد

آن را از دست و پا و گردن او باز كند.

ملتهايى هم كه نه از روى تفكر

بلكه از روى يك نوع عادت يا تقليد و تلقين

عقايدى را پذيرفته اند

چون فكر آنها را به زنجير كشيده است

نيروى ديگرى لازم است

كه اين زنجيرها را پاره كند.

عرض نمى كنم كه يك زنجير ديگرى

به دست و پاى او بنهد

و يا عقيده مبتنى بر فكر و انديشه را

به او تحميل كند بلكه ميگويم كه

او را از اين زنجيرها آزاد كند

تا بتواند خودش آزادانه فكر كند

و عقيده اى را بر مبناى تفكر انتخاب كند.

اين از بزرگترين خدمتهايى است

كه يك فرد ميتواند به بشريت عرضه بدارد.

 

از کتاب پیرامون جمهوری اسلامی

نوشته مرتضی مطهری