10 هفته

فردا که بشود، یعنی یک ساعت و چند دقیقه ی دیگر که بیاید، تا پایان سال شمسی فقط 10 هفته باقی می ماند.
اگر امروز این هفته ها را تا پایان سال نمی شمردم و نمی گفتم که 10 هفته مانده است، بدون در نظر گرفتن این عدد روزها را سپری می کردیم و توجه نداشتیم که فقط 10 هفته مانده است که هفته ی بعدی می شود 9 هفته و هفته ی بعدی می شود 8 هفته و ... .
در یکی از مباحث درس اپیدمیولوژیک، شاخصی معرفی می شود که براساس آن محاسبه می کنیم که اگر فردی بیمار شود، براساس سنی که بیمار شده است، چقدر ضرر کرده و در حقیقت چقدر از زندگی سالمی که می توانسته داشته باشد، محروم می شود.
مثلا فرض کن در جامعه ای که افراد معمولا در 80 سالگی می میرند، اگر یک پیرمرد 78 ساله به یک بیماری لاعلاج دچار شود، تنها حدود 2 سال از زندگیش را از دست می دهد ، آن هم زندگی را از دست می دهد که کیفیت زندگی پیرمردی را دارد . حال اگر یک کودک 10 ساله به این بیماری دچار شود، 68 سال از زندگیش را از دست می دهد که در این 68 سال 20 سالش سن جوانی و 30 سالش میانسالی و بقیه اش پیریست.
خب پس فرق می کند. سن ها علاوه بر مدت زمانی که هست، کیفیت زندگی هم هست. طبق محاسباتی بعضی می گویند سن 10 سالگی از همه نظر بهترین کیفیت سال های آدمیست. یعنی مثلا یک روز در سن 10 سالگی می ارزد به چند روز در سن 70 سالگی.
حال که فکر می کنم، می بینم تا پایان سال فقط 10 هفته مانده است. تا به امروز حدود 1237 هفته از عمر من گذشته است که با این 10 هفته انشاءالله می شود 1247 هفته.
یعنی تا به امروز هر هفته حدود هشت صدم درصد کل زندگی من را تشکیل داده است. و این 10 هفته ی آتی نیز اگر سپری شوند، هر هفته باز هم حدود هشت صدم درصد کل زندگی من را تشکیل می دهد.
در حالی که در پایان 10 سالگی، هر هفته حدود هفده صدم درصد کل زندگی من را به خود اختصاص می داد.و در سن 70 سالگی هر هفته حدود 1 صدم درصد کل زندگی من را به خود اختصاص می دهد.
البته به خوبی معلوم است که روش فوق کاملا غلط است و نباید از آن استفاده کرد چون گمراه کننده است. ولی به هر حال همین بس که این در این ده هفته که تا پایان سال مانده ، هر هفته که بگذرد، کیفیت مجموعه ی زندگی هم از نظر سلامتی جسم پایین می آید و توان انسان کاهش می یابد.
روزها که کوتاه نمی شوند و اگر بشوند آن قدر نیستند که خیلی تاثیرگذار باشند. این آدمی است که کوتاه و ضعیف می شود. روز ها همان روزهاست. روز یک پیرمرد 70 ساله همان روز کودک 10 ساله است، هر دو طلوع خورشید را می بینند ، هر دو ظهر نهار می خورند و هر دو شب می خوابند. ولی این کجا و آن کجا ... ؟
هزینه ی هر چیزی، به نظرم، زمانیست که صرف آن می شود. زمان هم به تنهایی نه، زمان و حال آدمی که در هم ادغام شده اند. یعنی زمان یکیست ولی آدم های مختلف در آن واحد زمان حالات مختلفی دارند. می توان مکان را تغییر داد ولی زمان را تا به حال که نشده است. فکر می کنم وقتی انسان بمیرد، یک جورهایی استفراغ زمان بکند! هر چه زمان بلعیده است، بالا بیاورد و ببیند که چه کار کرده است.
حال که این مطلب تمام می شود، تنها 20 دقیقه به شروع 10 هفته ی آخر سال مانده است. پس این زمانی که به نوشتن این چیزها صرف کرده ام، هزینه ایست که از عمرم خرج کرده ام.